http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef0120a67be351970c-600wi                                                  

www.razmendagan.com                                                                                               afgrazm@gmail.com


 مصاحبۀ با ش. "آهنگر"

۲۵ جولای ۲۰۱۷

 

باز می جوشد هریوا

 

 قسمت سوم

درقسمت های اول و دوم این بحث به بررسی مختصر علل و عوامل جنبش دهم سرطان 1348 شمسی در هرات و نحوۀ برامدش اشاره کردیم. درین قسمت اشارۀ به پیامدها وتداوم آن خواهیم کرد.

دوروز بعد از پیروزی مردم برقوای دولتی درهرات، ارگ سلطنتی و در رأس آن ظاهرشاه، نقاب عاریتی  دیموکراسی را از چهره به دورافگند و با همان سیمای پلید وحشت و سرکوب اسلاف مستبدش وارد میدان نبرد با خلق مظلوم هرات شد. ظاهرشاه با قهر وخشم شاهانه به نوراحمد اعتمادی صدراعظمش دستور داد که مردم دلیرهرات را، که برای چندمین بار درتاریخ  رویاروی استبداد سلطنتی قرارگرفته اند، به شدت و بی رحمانه سرکوب کند. اعتمادی طی سخنرانی رادیوئی اش مردم هرات را تهدید کرد و به قوای امنیتی ونظامی اش دستورداد که هرکس احساسی هم درآن روز تبارز داده، گرفتار و به زندان انداخته شده وشکنجه شود. پولیس به وحشت تمام برخانه های مردم یورش می برد و زن ومرد وطفل  را با اسلحه تهدید می کرد و اشخاص مورد نظرش را ربوده و به زندان می انداخت. طی چند روز زندان های هرات مملو از مردم شد که دربین زندانیان از متعلمین صنوف هفت وهشت مکاتب، مامورین ادارات و داکتر و پرستار، از دوکاندار تا گادی وان و موتروان، از کارگر تا دهقان و تا مردم عامی هفتادساله... دیده می شدند. طبیعیست که درین میان تعداد زیادی از رفقای ما، به عنوان محرکین و رهبران جنبش زندانی شدند. استبداد وخفقان قرون وسطائی نظام مستبد ظاهرشاهی بال های شومش را در ولایت هرات گسترده بود و جست وجوی همراه با تهدید وشکنجۀ خانه به خانه روز وشب ادامه داشت.

درچنین حالی، ما جمعی از رفقای خود را، مانند کریم، غلام محمد، میرویس فراهی و حبیب فراهی و ...  باید مخفی می کردیم تا به دام دولت نیفتند. کار بسیاردشواری بود که دشواری وثقلتش در تعریف نمی گنجد. برای یک محفل نوپای، محفلی فاقد امکانات مالی ومادی(رهبرانش عمدتاً محصل و متعلم و فقیر بودند که هیچ گونه امکان پولی ودرامدی هم نداشتند) پیشبرد چنین مبارزه ای با یک نظام بی رحم و میراث خوار استبداد، کمرشکن می نمود. اما رفقای باشهامت محفل هرات این بار سنگین را به کمک و پشتیبانی مردم غیور و ازخود گذرهرات، و به ویژه برخی از خانواده های رفقا، به پیش بردند.

اواسط سرطان 1348 ش بود که به خاطر جلوگیری از اعتصابات و تظاهرات درکابل، پوهنتون کابل تعطیل و محصلان را از لیلیه اخراج و دروازه های لیلیه ها را نیز دولت بست. محصلانی که از ولایات بودند ناگزیراً به ولایات شان رفتند، که درین میان محصلان هراتی نیز به هرات باز گشتند. درمیان آن ها عده ای از رهبران و کادرهای فعال محفل هرات بودند. درینجا یک امر بد، یعنی بسته شدن پوهنتون کابل، به امر نیک بدل شد و رفقای ما با حضور محصلان هراتی درکنار شان، انرژی تازه گرفتند.

درنخستین روزهای اقامت رفقای تازه وارد، جلسۀ رهبری محفل هرات، باشرکت قدوس(بعداً به انجنیرقدوس ماما شهرت یافت)، شیر"آهنگر"، کریم، حبیب "منصوری"، غلام محمد، نعیم "ازهر" و عتیق، در خانۀ معلم غلام رسول فراخوانده شد و رفقا ضمن ارزیابی وضعیت، تقسیم وظایف و مسئولیت نمودند و مسئولیت رفقای مخفی را نیز بردوش گرفتند و برمخفی ساختن آن ها(بیش از ده نفر را باید کاملاً مخفی می کردیم) تأکید شد. درعین حال روی تداوم مظاهرات صحبت و پلان مظاهرات درچهارم اسد شکل گرفت و قرار شد برای تدارک آن درشهر وروستای هرات کار همه جانبه صورت بگیرد و با محافل دیگر درکابل نیز درین باره مشوره شود.

من(آهنگر) موظف شدم سری به کابل بزنم و از محافل دیگر جریان دموکراتیک نوین(شعلۀ جاوید) برای تداوم و چگونگی کار، مشوره و درصورت ممکن کمک بگیرم. من بارسیدن به کابل با استاد واصف "باختری" که درآن زمان او را نمایندۀ محفل "محمودی ها" می دانستیم(تا ایندم از س.ج. م هیچ نامی دربین جنبش شنیده نشده بود، یا این که ما نشنیده بودیم) وارد گفتگوشدم. گزارش مفصل جریان و وقایع هرات را که درشانۀ ما به تنهائی سنگینی می کند، برایش ارائه کردم و از او مشوره وکمک خواستم. او پس از انتقال گزارش من به مراجع مربوطه اش یکی دوروز بعد، به عنوان مشوره "برتداوم تظاهرات تأکید کرد و از ارائۀ هرنوع کمک اظهار ناتوانی نمود". در همین یکی دوروز اول حضورم درکابل، درجملۀ پایوازها، به زندان دهمزنگ رفتم و با داکتر رحیم محمودی، داکترهادی محمودی، انجنیرعثمان، عبدالاله رستاخیز و... دیدار کردم و آن ها از عملکرد ما تقدیر و آن را تأئید وتمجید کردند. در بیرون از زندان همچنان با رفیق شاهپور و حسین "طغیان" به نمایندگی از محافل سازندۀ جریان "شعلۀ جاوید" دیدار نمودم وبه آن ها گزارش دادم و مشوره وکمک طلبیدم؛ همه بر "تداوم مظاهره" و نداشتن امکان کمک از کابل به هرات همنظر بودند. همه می گفتند هیچ محفلی هم اکنون توانی بالاتر از شما را ندارد.

با چنین مشوره و پشتوانۀ معنوی، بدون دریافت هیچ کمکی، اول اسد 1348 شمسی به هرات برگشتم و به رفقا گفتم ما باید آنچنان که تا امروز عمل کردیم، به پای خود وبه توان خود حرکت کنیم؛ توان رفقای دیگرجریان، فقط درحد تأئید و پشتیبانی معنویست.

برمبنای شیوۀ کاری حاکم برجریان مبارزه و پشتوانۀ این مشوره ها، درچهارم اسد مظاهرۀ بزرگی  را درهرات برپا نمودیم. البته ناگفته نباید گذاشت که عدۀ از کادرها و فعالان مان ( شامل دختر و پسر) را ازچند روز قبل درمکاتب، دربین اصناف پیشه وران شهری، در خانواده ها و عده ای فعالان مرد را در روستا ها برای تدارک چنین مظاهرۀ موظف ساخته واعزام کرده بودیم. روز چهارم اسد باتدارک گستردۀ رفقای "محفل هرات" این مظاهره با شرکت هزاران نفر از شهر و روستا برگزارشد و چهارم اسد 1348 ش به تداوم دهم سرطان همان سال، ثبت تاریخ پرشکوه مبارزاتی خلق مبارز هرات به رهبری "محفل رزمنده و مردمی هرات" گردیده است. دراین روز نیز مردم و رزمندگان هراتی شکوه خاصی از مبارزه را به نمایش گذاشتند. دراین روز باز هریوا می جوشید و...

ادامه دارد


                                                www.razmendagan.com                                                                                 afgrazm@gmail.com