www.razmendagan.com                                                                                                                                afgrazm@gmail.com 


اثری ارزشمند از: زنده یاد عبدالقیوم رهبر

 ۱۴ نوامبر ۲۰۱۷

 

چرا وچگونه جنگ مقاومت کنونی ما به پیروزی می رسد؟

 

اثر

شهید پروفیسرعبدالقیوم رهبر

 

آغازسخن:

ازچندی به اینسو مطبوعات جهانی ومنطقه با لحن بدبینانه ای درمورد مقاومت افغانستان سخن می گویند. آن «قهرمان بازی ها» و«افسانه سازی» های اول جنگ که بطوردائم زینت بخش صفحات اول روزنامه ها وتصاویرروی جلد مجلات معتبرجهانی بود اکنون جای خودرا به «عقلانیت» دانشمند مآبانه ودلسوزانه داده است. این چرخش روی دیگرهمان سکهء نامعقول نخستین است که دراوایل «پیروزی سریع» و«فتح کابل درماه عید» را مژده میداد، واکنون به عکس خود که ناامیدی ازپیروزی وبی ایمانی برظرفیت شگگفت انگیزمردم ماست مبدل گشته است. وبدینصورت آنچه درجراید ومجلات  بعنوان اظهارنظرها برون داده میشود تا حدودی بازتاب موقف عده ای ازعناصرمتزلزل داخل جنبش است که پیروزی حتمی مردم ما وشکست امپریالیسم روس را دریک چارچوب  متحرک ودائم التغیرنمی توانند ببینند، وتوازنات مثبت ومنفی درمعادلهء کنونی جنگ را با دیدی ایستا و«کمی» مینگرند وبدینسان است که دچاررخوت وسستی ناشی ازبرتری مطلق دشمن وعدم توازن کمی درجنگ میان ملت بی پناه وبی سلاح ما وامپریالیسم جهانخوارروس میگردند. مابا نظراندازی بروضع کلی جنبش مقاومت، عوامل مساعد ونامساعد را درجنبش مقاومت نشانه گیری کرده وبعد به آن تحرک درونی «اتودینامیسم ـ دیالکتیک» می پردازیم که بدون فهم دقیق آن نمیتوان مشی دقیق واقعیت های متغیرکنونی را درک کرد. ودراخیرنیزخواهیم کوشید با بررسی و استنتاج ازاین تحرک درونی که مستقل ازذهن وارادهء عمل کنندگان آن وجود دارد، ـ موثراست وتاءثیرمی پذیرد ـ چگونگی خروج پیروزمند ازین جنگ را ترسیم نمائیم. البته طرح همه جانبه وعمیق این همه مسائل درمقاله ء کوچک کنونی امکان پذیرنخواهد بود، وما درآینده خواهیم کوشید عناصری از آنرا مفصل ترتحت

مداقه قراردهیم، واکنون باید ولو به طوربسیارگذرا ومختصرنقاطی روی حروف بگذاریم.

 

 

 

 

قسمت اول:

 

 

وضع کلی جنبش مقاومت

 

نظری برخریطهء تحرک دشمن نشاندهندهء اینست که روس اشغالگروایادی آن  دارای دونوع ارتش است. یکی ارتش روسی ودیگری ارتش ارتش پوشالی با سازمان های کمکی آن(ملیشه، پیش آهنگان، گروه های دفاع ازانقلاب و...  ). اکنون درکشورما درحدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزارارتش روسی وجود دارد که دوچند همین تعداد نیزدرآن طرف مرزبه عنوان نیروی ذخیره نگهداری میشود. تغییروتبدیل درآرایش نیروها .پیاده کردن فرقه های معینی وبیرون کشیدن عده ایکه عدم کارآئی شان به اثبات رسیده است ویا بنا برعوامل دیگری ارقبیل تغییروتبدیل درواحدهای دارای وظایف جنگی ویژه، سیاست همیشگی روس بوده است. «ارتش سرخ» روس که اکنون چماق گندهء استعمارروس علیه خلقها وملل دربند واسیراست، ازلحاظ ایدئولوژیک خودرا «رسالتمند» میداند که باید درگسترش منافع سوسیال امپریالیسم وپاسداری ازآن درسطح جهانی نقش خودرا ادا نماید. این ارتش اگرچه درترکیب دولت دردرون جامعهء روسیه ازنفوذ بزرگی برخورداراست ولی بنابراصل متبع درمیکانیزم قدرت روس ارتشی است زیرفرماندهی مطلق حزب. سیاست سازان ارتش اکثراٌ خود سیاست سازان حزبی اند. این ارتش بجزازآنچه  دولت وحزب می گوید چیزدیگری نمیتواند بشنود وازین جهت مانند بسیاری ازارتش های استعماری درزیرتاءثیرافسانه ء استعماری دولت خود قراردارد ویا دقیق تربگوئیم درانضباط خود شباهت زیادی به ارتش نازی درزمان «رایش سوم» دارد. ازینجهت مورال جنگی آن درچارچوب یک ارتش استعماری فقط با شکست یا پیروزی نظامی حساب نمی شود، بلکه مستقیماٌ با ایدئولوژی وسیاست حاکم آن ارتباط میگیرد که دارای خصلتی عمیقاٌ عوامفریبانه است واکنون درمقابل «جهان غرب» دارای منطق تهاجمی است درحالیکه درمقابل ملل دربند واسیردارای منطقی «دفاعی» ومنفعل ودرعین حال حیله گرانه است. سازوبرگ جنگی آن درتناسب با اوضاع افغانستان ومقاومت آن خیلی پیشرفته است گرچه دربعضی حالات به علت سلسله مسائل جنگ پارتیزانی کارآئی بیشترابزارجنگی وتئوری نظامی آن عقب مانده ومحدود است. دشمن میتواند ازنیروهای ویژهء خود(کوماندو، پراشوت) ویا نیروی هوائی خود حداکثراستفاده را ببرد تا برتری مطلق خودرا هم درسطح استراتیژیک وهم درسطح تاکتیکی تضمین نماید.

این ارتش مانند سایرارتش های بیگانه واشغالگرازروی نقشه کارمیکند، ارقام وخطوط برآن حاکم است وبه آن «کیمیای» پنهانی که مردم است دسترسی ندارد.  ازمردم میترسد، دوری می گزیند، میکشد وتوسط آنها کشته میشود. بنابرآن مناسبات آنها بامردم ومناطق مسکونی مناسباتی دشمنانه وآشتی ناپذیراست.

ارتش پوشالی ونوچه های ساخته و پرداختهء روسی آن برخلاف ارتش اشغالگر، ارتشی است که ازدرون سخت متلاشی شده است، مورال خودرا ازدست داده وهردم به پای بتی به سجده افتیده است که فردا باید آنرا درملاء عام نفرین کند. اکثریت ارتش پوشالی هنوزهم خودرا فریب خورده احساس می کند، ودرمقابل استعمارگرروس احساس نفرت وکینه دارند، گرچه خودنیزبعنوان ابزارگنگ جنایت دردست جنایتکاران حرفه ای علیه مردم کشورخود استعمال شده اند. بهرحال اکنون ما سرتبرئه وتوجیه اعمال این دستگاه پوشالی را که همیشه درخدمت جباران وستمکاران بومی وخارجی بوده است نداریم. عناصرشریف ومیهندوست این ارتش یا وظایف خودرا درقبال مردم انجام داده اند ویاهم اکنون درتحت بدترین شرایط انجام میدهند. ولی آنچه مهم است اینست که ارتش پوشالی اولاٌ دراختلافات میان حزبی وغیرحزبی سرگردان است، وبعدهم درمیان «پرچمی» و«خلقی» وثالثاٌ هم درمیان پرچمی وخلقی ازیک جانب وگماشتگان مستقیم روس درارتش ازجانب دیگر.

بعضی ازمفسرین را عقیده براین است که روسیه ءامپریالیستی با وجود ارتش صد هزارنفری متحد ومسلح افغانی نمیتوانست به این خاک داخل شود، بناءٌ ازبین بردن، انحلال وتضعیف ارتش افغانی یکی ازبرنامه های ممتد روس بوده است، که این ارتش باید ازبین برود وآنهم توسط خود مردم این سرزمین، تا ارتش اشغالگربدون دغدغهء خاطربتواند مداخله نماید، وعلت وجودی خودرا برای مدت درازی درین سرزمین توجیه کند. این  اترش ازلحاظ تربیت نظامی بی پایه، ازنگاه پرسونل فقیروازلحاظ سازوبرگ جنگی نیزدرحدی متوسط است. مورال جنگی آنها بعلت اینکه اکثریت عساکرارتش یا خود ازجملهء مجاهدین اند ویا اقوام واعضاء خانواده ایشان جزء مجاهدین اند، نمیتوانند با احساس میهندوستی ـ بررخ مردم خود شمشیربکشند.

بطورکلی وضع نظامی رژیم مزدورطوریست که هستی ونیستی آن به وجود وپشتیبانی یک ارتش بیگانه منوط است. دولت مزدوردرطی بیش ازشش سال قادرنشده است برای خود ارتشی دست وپا کند تا برای یک هفته نیزدرمقابل حملات  مقاومت ایستادگی نماید.

درحالیکه دشمن روسی دراوایل سیاست «زمین سوخته»  را پیش میبرد وبه یک جنگ نابودکنندهء سراسری اقدام کرده بود، بعدازگذشتن یک مرحله ازجنگ فرسایشی وحرکات مانوری ونفوذی، اکنون وارد عملیات تخریبی وجنگ استحکامات خود شده است، که مشخصهء دوران کنونی را ـ ایجاد مناطق سوق الجیشی دارای اهمیت زیاد میسازد تا دشمن بتواند ازآنجا مناطق دیگررا ازلحاظ  سیاسی ونظامی زیرنظر، هدایت وآتش خود بگیرد.

دررابطه با نیروهای مجاهد آنها ازیک سیاست جنگی «سرکوب وتجزیه» پیروی میکنند که دراوایل جنگ سیاست سرکوب نقش اساسی  وعمده داشت ولی اکنون بعدازگذشت سالها این سیاست دریک ترکیب پیچیدهء «سرکوب ـ تجزیه ـ سرکوب» به  پیش میرود.

جنگ مقاومت ما که برپایهء یک جنبش خودبخودی مردم شکل گرفته بود علی الرغم اینکه جنبش ایست فراگیرتوده ئی ومقاومتی است همه جانبه ولی ازمشاکل قبیله ئی( TRIBALISM )، سمتگرائی(  REGIONALISM  ) و محل گرائی(  LOCALISM  ) ومهمترازهمه فقدان یک فرماندهی نظامی ـ سیاسی رهنما ورهگشا رنج میبرد. جنبش مقاومتی چنین ازلحاظ پهنا درتمام نقاط کشورودردورترین قراء وقصبات گسترش یافته است. شعاع این مقاومت درواقع به امتداد محیط  آن است. وازجانب دیگریک حالت چند مرکزی نظامی(     POLYCENTRISM ) بوجود آمده است تا به آن حدیکه هرقریه، هرسمت وهرنقطه ای ازکشورمیتواندخود جرقه ای گردد که ازآن حریقی فراگیربرخیزد. گاهی این جرقه ازهرات زبانه میشکد زمانی درچنداول، وقتی نیزدرقندهاروگهی دیگردرپنجشیرمتمرکزمیگرددو...  بدین صورت مرکزثقل این جنبش نه دراحزاب موجوددرپشاورونه دردست این یا آن فرمانده که پیشبینی میشود چه گوارا ویا تیتوی افغانستان باشد، بلکه مرکزثقل آن معادل به  قاعدهء وسیع وگستردهء آنست. وبهمین جهت نیزاگردشمن درشمال حمله میکند، مقاومت درجنوب اوج می گیرد. اگردرشرق سرکوب نماید، مقاومت درغرب زبانه میکشد. چند مرکزیت(  POLYCENTRISM ) نظامی که نشانهء حیویت وتپش لاینقطع این مقاومت وزایش وپایش دایم آنرا درمیان توده های ملیونی مردم نشان میدهد، درواقع میتواند یکی ازامتیازات مرحله ای ـ  مراحل اولی، بدوی وگسترشی ـ باشد که با پیشرفت جنبش مقاومت  ـ درصورتی که این حالت ناهمگون با برنامه حفظ واداره نگردد وبطورهدفمند اشکال ودرجات  حدت آن کم وزیاد نگردد ـ  می تواند به عاملی سد کننده وحتی تباه کننده مبدل گردد.

جنگ مقاومت، بعنوان پدیده ای اجتماعی ـ هم درمحدودهء ملی وهم درمحدودهء بین المللی وجهانی روزتاروزبه بغرنجی میگراید وعوامل جدید وتازه ای درمحاسبات استراتیژیک آن مورد اهمیت قرارمیگیرد.

توده های وسیع مردم وقهرمانان گمنامی که آغازگرشورش وادامه دهندهء پرشورآن اند با بغرنجی روزافزون اوضاع میبینند که جنگ وادارهء آن روزتا روزازمحدودهء مسایل حسی ـ تفنگ، مرمی وپول ـ به چیزهای مجردتروغیرمرئی ترارتقاء می یابد که حس نمی شود ولی فهمیده میشود: به سازماندهی نظامی، به شیوه های علمی، به فرماندهی نقشه مند، به  رهبری آگاه ودوراندیش، به سنجش های پیچیده وتجاوزکرده ازمحدودهء یک جبهه ویا یک محل نیازدارد. تاءثیرات چندجانبهء این پیچیدگی اوضاع ـ صرفنظرازنتایج مثبت آن ـ ، فروپاشیدگی وپوسیدگی روزافزون جنبش خودبخودی را نشان میدهد که درشکل نظامی آن عدم مقدرت واحدهای بی حد وحصرنظامی درقضایای بزرگ انقلاب ومردم وگسترش نظامی را درچارچوب جنبش مقاومت بازگومیکند.

نکتهء بسیارمهمی که درارتباط با اوضاع نظامی جنبش مقاومت وجوددارد اینست که این جنبش ازپشتوانهء وسیع ملی، توده ای لوژستیکی برخورداراست. علت تحرک بی حد وحصر، سترواخفاء، کشف وخبرودرنتیجه غافلگیری مداوم دشمن دقیقاٌ درهمین پشتوانه نهفته است. توده های مردم هم راهنمای مقاومت اند وهم پوشش آن، هم چشم وچراغ مقاومت اند، شفاخانه واستراحتگاه های میدانی بردوش توانای مردم حمل میشود، ومهمترازهمه تمام بارلوژستیک مقاومت (غذا دادن مقاومت، رساندن آذوقه برای آنها، شکستن حلقهء محاصرهء اقتصادی، محل رهایش گرم وسرد برای مجاهدین درتمام فصول، مرمی ذخیره، کالا ولباس و... ) همه بطوررضاءکارانه توسط خود مردم حمل میشود. اگراین همبستگی شگفت انگیزمردم واین کمک بی شائبه وجانبازانهء آنها نبود، مقاومت کنونی یا مطلقاٌ نمیتوانست برای این مدت درازودرتحت شرایط موجود ادامه یابد ویا فقط با تحمل مشکلات  زیاد وآنهم درساحه های محدودی میتوانست پایه بگیرد، اگرچه تائید وهمبستگی تمام جهان را هم با خود میداشت. درجنگ کنونی این مسئله ایست اساسی که ما بعداٌ روی آن مکث بیشتری خواهیم کرد.

تفاوت وضع ما با دشمن اززمین تا آسمان است. دشمن باید غذای خودرا با خود داشته باشد. مردم حتی یک لقمه نان هم به آنها کمک نمی کنند. شفاخانه های شان درپشت شان سواراست. جاسوس وخبرچین شان باید درشرایط بسیاربد وبا آلات وابزارپیشرفته وبا ترس ازمیان امواج لایتناهی تنفروانزجارمردم حرکت  کند که اکثراٌ ازدید تیزبین مردم درامان نمی ماند. هم خود دشمن هم ارتش اشغالگروپوشالی اش وهم نوچه ها وتفاله هایش بکلی ازمردم بدورند وبدین صورت دشمن قدرت تحرک، غافل گیری و...  راندارد، اتکایش فقط بر«پلنگی» های هوائی وطیاره های تجسسی پیشرفته اش است که قبل ازهرعملیاتی چند روزبه نقشه برداری میپردازد وچنانچه معلوم است دریک جنگ شدیداٌ متحرک وچندمرکزی (  POLYCENTER  ) افغانستان تأثیرمخرب دارد ولی نمی تواند نقش تعیین کننده را درجنگ داشته باشد.

جنبش مقاومت ازلحاظ مورال دراوج غرورحماسی خودقراردارد. مجاهد شدن وتفنگ رزم برشانه داشتن نه تنها مایهء  هستی است، بلکه عزت، شرف وآبروی خودشخص، خانواده ومربوطین آن بدان وابسته شده است. شهادت، مهاجرت، خانه خرابی، ازدست دادن مایملک، ثروت های منقول وغیرمنقول برای دفاع ازوطن، ناموس ودین  این مثلث ارزشی مردم ما، با افتخاروسربلندی مورد پذیرش قرارمیگیرد.

ولی جنبش ازلحاظ انضباط سیاسی ویا نظامی – آگاهانه یا غیرآگاهانه دروضع بدی قراردارد. درمیان بسیاری از گروههای مقاومت چیزی بنام انضباط نظامی وجودندارد. دموکراسی بدوی مجتمعات قبیلوی برآن حکومت میکند. تسلط قوماندان ویا امرگروپ ویا ساحه فقط با شخصیت او ـ درسیاق وضع اجتماعی اش ـ میتواند قابل فهم باشد. ارزش های نظامی هنوزبطورکامل درمقاومت ره بازنکرده است. علاوتاْ هدفمندی جنبش مقاومت بمفهوم داشتن برنامهء منسجم نظامی برای آزادی افغانستان ویا بعبارت دیگراستراتیژی نظامی برای اکثرسازمانهای مقاومت هنوزمطرح نگردیده است ویا حداقل درمیان نیروهای جنگنده ء آن راه نه یافته است.

این نقایص اگرازیکجانب ناشی ازرشد خودبخودی جنبش مقاومت است،  ازجانب دیگرنیزضعف تاریخی آن نیروهائی را به نمایش میگذارد که طی شش سال جنگ ـ علی الرغم امکانات نسبتاٌ خوب منطقه بین المللی ـ بریا گذارازین کاستی ها کوچکترین گامی نیزنبرداشته اند.

اگرچه دربعد نظامی بعلت سلسله مسایل ذکرشده وغیره وضع تا حدودی متمایل به دشمن معلوم میشود ولی درجوانب دیگرپدیدهء جنگ، بخصوص دربعد سیاسی، اوضاع کاملاٌ بضرردشمن است.

دشمن که دراول ازخلال یک کودتا می خواست تسلط جابرانهء استعماری خودرا برکشورما بگستراند، با سیاست یک دست ساختن دولت وجامعه و«اصلاحات» استعماری کوشید که با یک روشی دوگانه، دشمنان را ازسرراه خود بردارد وپایه ای اجتماعی درمیان مردم ایجاد نماید. ولی هیچکدام این دوسیاست بهم پیوسته نتوانست  درسرزمین آزادهء ما پا گیرد. تمام مؤسسات اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی وفرهنگی استعماردرمقابل قیام عمومی مردم فروریخت ویا لرزان شد. وامپریالیسم روس درمیان دست وپا زدن های مذبوحانه به سیاست تغییرمهره ها پرداخت. «تره کی» توسط شاگرد وفادارش خفه گردید وجلاد «دلیر» کودتای ثورتوسط جنرال پوتکین، که خودنیزجان خودرا درین ماجرای رسوا ازدست داد ـ بنام جاسوس C.I.A. ؟!!  ازبین رفت. ولی نه تغییرمهره ها ونه هم تهاجم گستاخانهء روس هیچکدام نتوانست دردی را مداوا کند.

ازلحاظ سیاسی روس امپریالیستی جنگ را ازآغازـ ازروزتولد نامیمون کودتای هفت ثورـ باخته است، وامکان برد آن درین قضیه هیچ متصورنیست. حال بعدازشش سال وشاید هم بعدازپانزده وبیست سال آینده مشکل روس استعماری این خواهد بود که چگونه آبروی ازدست رفتهء خودرا بدست بیاورد غافل ازاینکه قیام شکوهمند مردم ما، وجنایتکاری خود روس امپریالیستی اکنون دیریست که ثبت کتیبهء خارائین تاریخ شده است ونمیتوان آنرا ازلوح روزگارزدود. امپریالیسم روس فقط قادراست جنایات بیشتری را مرتکب شود، قادراست باعث بی خانمانی، دربدری ملیونها تن دیگرازهموطنان ماگردد؛ ولی این حکم وتجربه را که مردم افغانستان درمقابل تجاوزگستاخانهء روس با صدای بلند ورسا «نه»!! گفته اند نمی تواند نابود سازد. این مسئله حتی مربوط به شکست وپیروزی نظامی  درین جنگ نیزنیست وتأثیرات تاریخی آن عمیق تروگسترده تروپایاترازمرحلهء گذرای کنونی خواهد بود.

اکنون بعد ازشش سال واندی ازتجاوزگستاخانه روس امپریالیستی نتوانسته است  یکی ازطبقات اجتماعی را بدوربرنامهء استعماری خود جلب نماید. باند دلالان یا حزب بدنام «دیموکراتیک خلق» ـ آنچنانکه باید ـ باتمام فرکسیون های خود بعدازکودتای هفت ثوروارتکاب خیانت وجنایت بی شماری درحق وطن، ملت ومردم ما به باندی ازجنایتکاران حرفه ای سقوط کرد که کاری جزچاکری برای روس وفروختن شرف، آبرو ومقدرات ملی ما به مشتی بیگانه ندارند، که بنام «مشاور» برشانه های آنها سواراند. کوشش رسوای آنها برای گرفتن عسکری از سنین ۱۶ تا ۴۰ درواقع حکایت آب درغربال گرفتن را درسطح یک دولت!! مزدوربخاطرمی آورد تا این نفرین شدگان تاریخ درزندگی ننگین شان نیزمسخره گردند.

سازمانهای اوله، ملیشه، گروههای دفاع، څارندوی و...  تفالهء گندیدهء جامعهء فروپاشیدهء قرون وسطائی را که درچارچوب استعماری برای تثبیت خود درتلاش وتقلا است، نشان میدهد که چکونه عناصری ازطبقات اصلی خود بعنوان اعضای گندیده وبدردنخورآن جداشده وزندگی خودرا با مناسبات، مؤسسات وجنایات استعماری همآهنگ وهم هویت میسازند وبا شکارهموطنان بپاخاستهء خود میخواهند سیمای مسخ شده و کریه خودرا به عنوان زائدهء استعماری ازخلال ویترین های نمایشی استعماربه نمایش بگذارند.

ازجانب دیگرمردم ما بعدازکودتای هفت ثوروبخصوص بعداز«مرحلهء نوین تکاملی آن» ـ اشغال نظامی کشورما ـ همگی بخاطر دفاع ازآزادی، حاکمیت ملی وسرزمین، ارزش های معنوی موجود درآن بپاخاسته و مقاومت ما معراج خیره کننده ء حماسهء یک ملت ضداستعماری را نشان میدهد که بجزازعده ای خودفروخته ورسوا کسی یارای آنرا ندارد که ازین مسیرت پرعظمت دوری گزیند.

مناسبات مردم ما با «پرچمی» و«خلقی» دشمنانه وآشتی ناپذیراست. مردم آنها را به مثابهء وطنفروشان وجنایتکارانی می بینندکه مجری ارادهء استعمارگرروس درافغانستان اند. عربده کشیدنها، به دارزدنها، تیرباران کردنها، بمباردکردن وچوروچپاول را مردم ما با شکیبایی غیرقابل وصفی تحمل کرده ودرمیدان نبرد با نثارهستی خود درمحراب آزادی پاسخی سرنوشت سازبه استعمارگرروس داده اند. مردم بدون احزاب و یا سازمانهای سیاسی آنها را برانگیزد، سازماندهی ویا بسیج کند، درطی تمام مدت  مقاومت دریک بسیج عالی وبی نظیری بسرمیبرند وآمادگی دارند تمام زندگی، دارائی، مقدرات وهستی خودرا درراه آزاد میهن قربان کنند. مردم درتمام مدت شش سال دریک حالت تهاجم سیاسی مداوم قراردارند وبهمین علت نیزبرنامه های استعماری روس وحیله های گوناگون آن درمقابل صخرهء استواری مردم  به عقب برگشته است ودرهیچ جا حتی درمناطق تحت سلطهء دشمن ـ تاخودمرکزکابل ـ دشمن قادرنیست بامردم روابط عادی سیاسی برقرارنماید.

سازماندهی سیاسی مقاومت نیزبنابراینکه ازمجراهای مختلف وبرپایهء انگیزه های مختلف ومتناقضی بنا یافته است شدیداٌ متنوع وناهمگون است: تعدادی ازنیروها خودرا درورای مرزهای کشورسازماندهی کردند، تعدادی ازاین سازمانها قبل ازکودتای هفت ثوردربیرون ازکشوربسرمیبردند وبرخی دیگرنیزبا استفاده ازرستاخیزملت  ایران توانستند ازآنجا به سازماندهی مقاومت بپردازند. ازجانب دیگرمردم وتعدادی ازنیروهای سیاسی وفاداربه مردم نیزدرداخل کشوربه سازماندهی های متناسب با اوضاع پرداختند.

درمضمون این سازماندهی نیزاختلاف زیادی وجوددارد. برخی ازانقلاب اسلامی ـ مطابق به طرح ایران ویا اخوان المسلمین مصرویا جماعت اسلامی پاکستان ـ صحبت میکنند ودرواقع سرنوشت خودرا با پیروزی، پیشرفت ویا شکست وعقب گشت اینن نیروها پیوند میزنند. آنها درمقابله با طرح «جهان وطنیت روس» «جهان وطنیت» دیگری را مطرح میسازند که درهرصورت آزادی واستقلال ملی ما درمجموعه ای بزرگترمنحل میگردد. باری با پوشش انقلابی نما وباری دیگردرقبای تقدس مذهبی.

برخی دیگرازانقلاب ملی اسلامی یاد میکنند. جناحی ازآنها ازملی مانند جزام میترسند وخوش دارند ازآویزهء ملی فقط برای مصرف سیاسی خود درجاهای معینی «حسن استفاده» نمایند، بدون اینکه به این مسئله توجه داشته باشند که تعهد به اساسات ملی خود سلسله ای ازارزش ها وواکنش ها را بطورلازمی با خود می آورد.

جناح دیگرآن نیزاز«اسلامی» فقط برای کفارهء گناهان کرده ناکردهء گذشتهء خود استفاده مینمایند وفکرمیکنند با شکرخواهی شکرخایی را تمرین خواهند کرد. این عناصرکه خوداکثراٌ ازاساسات اسلامی بدوربوده وهنوزهم درزندگی شخصی وتمایلات درونی خود سخت درمقابل ارزش های مذهبی ـ اسلامی بی توجه اند، با یک «سیاست متوازن» میخواهند کژی میان خودرا با عصای مسیحایی علاج نمایند وازین هم ابا ندارند که گهگاهی این عصا را بعنوان چماق کفاره وتکفیرعلیه مخالفین خود بکاربرند.

بهرحال اگرگروه اولی به چیزی عقیده دارد که ازنظام ارزشی سمبول نظام مذهبی ـ جامعهء ما بیگانه است وبا این علت روزتاروزبه انفصال بیشترانها ازپیکرجامعه می انجامد، گروه دیگربه علت عدم اعتقاد به آنچه می گویند نتواسته اند سازمانی مطابق به ایده آل خودرا بوجود آورند ویا دقیق تربگوئیم  سازمانی مطابق به ایده آل واقعی خود بوجود آورده اند که سرتاپای آنرا  کاسبکاری سیاسی واخلاقی گرفته است.

درداخل جامعهء ما مردم اکثراٌ به سازماندهی های سیاسی ـ ستنی همت گماشتند تا ازیک طرف درمقابل تهاجم  استعماری ایستادگی نمایند ازجانب دیگرخودرا ازشرسازماندهی های خارج کشوری درامان داشته باشند. جرگه های قومی، بوجودآوردن سازمانهای محلی ـ نمونهء نورستان، غرجستان ـ  اتحادیه های قومی، اتحادیه های ولایتی، اتحادیه های ملیتی و...  همگی اشکال مختلف سازماندهی های سنتی جامعهء ما است که اکثراٌ بنابرشرایط واوضاع جدید خودرا تجدید ساختمان کرده اند ولی درماهیت امردارای همان مضمون قدیمی وسنتی اند.

نیروهای ملی و انقلابی جامعه که دربطن جامعه بطورعینی وجوددارند ودرواقع بازتاب پیشرفت بیش ازقرن جامعهء معاصرمارا درتمام ابعاد آن نشان میدهند درواقع رسالت حل قضیهء استعماری را درجامعه دارند وهم اکنون بطورعاجل وفوری وظیفهء بسیج وسازماندهی مردم راروی یک برنامهء دقیق وواضح بدوش میکشند، دردرون کشوربکارخود آغازنمودند وتا هم اکنون درتحت شرایط بیحد بغرنج وبی نهایت دردناک بکاروپیکارخود ادامه می دهند. این نیروبعلت نوپای بودن‌آن درجامعه، اوضاع شدیداٌ بغرنجی که جامعهء مارا گرفته است، دراوضاع نامساعد منطقه وبین المللی وبه علت پراگندگی صفوف آن وسلسله عوامل دیگرتا اکنون هنوزقادرنگردیده است توانائی های فعلی وتاریخی خودرا بطورکامل درجامعه به آزمون بگذارد.

این وضع یقیناٌ نتنها درابعاد نظامی وسیاسی به صورتی چنین بغرنج به پیش میرود بلکه درساحه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ودرمناسبات بین المللی نیزدارای تعقیدات وپیچیدگی های خاص خوداست که ما ازاطالهء کلام درینمورد صرف نظرمیکنیم.

بطورخلاصه منظرهء کلی جنبش نشان دهندهء اینست که جامعهء ما اکنون دریک تب دوگانهء استعماری ـ انقلاب میسوزد. نیروهای استعماری با تفوق نظامی خود میگکوشند با استفاده ازتمام مزایای برتری نظامی، شکست های فاحش سیاسی ـ اقتصادی وفرهنگی نیروهای خود ومزدورخودرا درکشورما وبدنامی ورسوایی اش رادرسطح بین المللی با فشارنظامی بپوشاند، لجام بزند وتغییردهد. وبا تفوق تخنیکی واستفاده ازانضباط آهنین ارتش استعماری اش تا آنجایی ازلحاظ نظامی برجنبش فشاربیاورد که معادلهء سیاسی ـ اجتماعی به نفع او تغییرکند.

جنبش مقاومت ازلحاظ نظامی روزتاروزآزموده ترمیگردد، باوجودبرتبری های توده ئی، لوژستیکی ومورال جنگی، ازلحاظ نظامی روزتاروزآزموده تر میگردد، باوجود برتری های توده ئی، لوژستیکی ومورال جنگی، ازلحاظ اینکه  به امراض محلی ـ سمتی وقومی گرفتاراست وازلحاظ سازوبرگ نیزکمبوددارد نمیتواند مورد مقایسه با نیروی دشمن قراربگیرد وباوجوداینکه نقش تخریبی آن درمقابله با استعمارفراوان است ولی درورای آن برای بنیانگذاری  یک ارتش آزادیبخش هنوزراه درازی درپیش دارد.

ازلحاظ سیاسی جنبش کنونی ما درخلال شش سال ـ چه بصورت غیرسازمان یافته وچه ازخلال سازمانهای سیاسی خود ـ به نفی تسلط  استعماری رسیده اند. این برخورد بی حد قاطع، فراگیرواستواراست ولی اشکال سازماندهی سیاسی متأسفانه متناسب با عظمت درخشندهء مقاومت کنونی ما نیست. دشمن ازلحاظ سیاسی تجریدشده ومنفصل است وتمام غرش های سبعانه وحیله گری های آن نتوانسته است تأثیری بزرگ برمردم وارد نماید.

دراخیرباید یک نکته را بیشترمتبارزساخت که حل زودرس نظامی مسئلهء افغانستان برای هردوطرف قضیه ـ مردم ما واستعمارگرروس ـ نه امکان پذیراست ونه هم مفید، بناءٌ باهرپیشرفتی درجنبش، هردوطرف میکوشد تا توازنات جنگ را به مفهوم مرکب(نظامی ـ سیاسی ـ اجتماعی و... ) آن جامعه را همراه با ابزارنظامی تغییردهد. واین دومقوله پیوسته بهم وجدا ازهم اند.

 

 

 

***

 


www.razmendagan.com                                                                                                                    afgrazm@gmail.com