www.razmendagan.com                                                                                                                                afgrazm@gmail.com 


اثری ارزشمند از: زنده یاد عبدالقیوم رهبر

اول دسامبر ۲۰۱۷

 

چرا وچگونه جنگ مقاومت کنونی ما به پیروزی می رسد؟

 

اثر

شهید پروفیسرعبدالقیوم رهبر

 

قسمت سوم:

 

 

تحرک ذاتی وروابط متقابل عوامل مؤثردرونی وبیرونی:

 

درخلال شش سال اخیرکشورما شاهد دگرگرونی های بزرگی بوده است. مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی درجامعهء ما عوض گردیده ودرنتیجه صف بندی های اجتماعی نوین درعرصهء مبارزاتی بوجود آمده است. مرزهای تصنعی میان مردم درخلال جنگ ازهم ازهم پاشیده ولایه های اجتماعی، ملیت ها، فرهنگ های متعدد درمجاورت هم، شناخت بیشتری ازهمدیگرمی یابند وامتزاج جبری آنها خمیرمایهء حرکت های جدید است. انسان محصورومجبورما با نوردیدن کوهپایه ها ودره ها به همدیگرمیرسند وچه بسا که مردم جهان دررابطه ای متعدد الجوانب قرارمیگیرند. سازمانهای سیاسی که درجامعهء ما به هرحال چیزتازه بود، مردم را درمقابل راه حل های متعدد مبارزاتی قرارمیدهد؛ سیاست های محلی یا ملی ویا بین المللی درجریان یک فراگرد سریع وخونبار، نتایج خودرا بطورروشن پیش روی مردم میگذارد. مجموع این وقایع وحوادث وکلیت این جریان میکانیسمی را بوجود می آورد که انسان بعنوان سازنده وعامل بسیارمهمی درخلال آن تجربه می اندوزد، تغییرمیکند ورشد می یابد. فکتورزمانی درمیان مجموعی ازعوامل مثبت ومنفی وتوازنات بغرنج وپیچیدهء آن به سیرمتوالی ومارپیچی بسوی تعالی سیرمیکند. ابنست آن تحرک ذاتی ایکه باید بدان توجه بیش ازحد مبذول داشت ونتایج جنگ کنونی وخط سیرآن را میان آن جستجو کرد وبیرون کشید.

توجه محدود به عوامل مثبت ومنفی ویا دیدن خود ودشمن دریک رابطهء مرده وایستا، ما را به دیدی متحجر وسطحی دچارمیسازد. زمانی به یآٔس ونا امیدی ونتایج ناشی ازآن که انحلال فکری سیاسی است می انجامد وزمانی دیگرنیزبه ماجراجوئی، دادن شعارهای میان تهی وتوسل به پندارگرائی جزمی، که درهرحال جنبش را ازدیدی تحلیلی علمی وپویا وآینده نگرمحروم میسازد.

امپریالیسم روس ردخخلال شش سال گذشته به سلسله سیاست های تخریبی هدفمندی متوسل شده است، تا ازخلال آن اوضاع جدید مطابق به منافع خودرا بوجود آورد. ازیکجانب آنها به تخریب نهاد اجتماعی ـ اقتصادی جامعهء ما با منطقی «ساخت گرایانه» اقدام کردند. هدف ازسیاست که درفرمان های شماره سوم، ششم وهشتم آنها متجلی گشته ضربه زدن  آن مناسبات اجتماعی ـ اقتصادی بود که میتوانست زیربنای یک مقاومت اجتماعی را علیه مزدوران روسی بسازد. ازجانب دیگرمنطق «ساخت گرایانهء» روسی که درسطح بین المللی ازسالهای ۵۰ به بعد درحال آزمایش بود، میخواست کتله ای اجتماعی معین ازجامعهء افغانی را با انگیزه های اقتصادی بجانب خود متمایل گرداند، ولی این سیاست بنا برعواملی که ازحوصلهء این مقال بیرون است به شکست انجامید.

ازجانب دیگرامپریالیسم روس ومزدورانش که مدت ها پیچ ومهره های اطلاعاتی دولت های سابق را دردست داشتند، به نابودی کامل نیروهای مخالف  بالقوه وبالفعل خود پرداختند، ودرمدت زمان کوتاهی کاروانی ازمشعل داران سیاسی وتاریخی را زنده به گورکردند. این حمله مختصراً متوجه  یک جریان فکری ویا یک لایهء اجتماعی نبود، بلکه درآهنگ وپهنای خود حیلهء تمام تجارب استعماری را به نحوی کامل نمایندگی میکرد. این سیاست با وجودی که به جنبش خود بخودی مجال پروازبیشتری، عکس العمل قاطبهء ملت را نیزبرانگیخت. دریکی دوسال اخیرامپریالیسم روس با تجربه اندوزی ازکاستی های گذشتهء خود به مسخ فرهنگی جوانان ونوجوانان آغازکزد و می خواهد قشراوباشی را درمؤسسات اجتماعی ـ سیاسی تثبیت  نماید که هستی آنها وابسته به هستی استعمارباشد.

ولی ازسوی دیگردرجانب مردم ومقاومت نیزدگرگونی های زیادی رخ داد. این دگرگونی ها اگرتا حدودی مرهون قربانی بی همتای نیروهای روشنگروپیشتازجامعه است که با بذرافشانی بی ریای خود، راه را برای مبارزان راه ازادی روشن ساخته اند، ولی عمدتاً این جریان پیشرفت جامعه ازخلال جنگ است که مستقل از ارادهء استعمارگران وبرخلاف خواست آنها سلسله ای ازتغییرات ودگرگونی ها را بوجود آورده است که میتواند درآینده پایهء کارمبارزاتی نیروهای انقلابی وپیشتازجامعه قرارگیرد.

یکی ازاین تغییرات نزدیکی زاید الوصف مردم به همدیگراست. اکنون که استعمارگرروس هستی قاطبهء ملت  را مورد تهدید قرارداده است، توده های مردم بطورطبیعی به فشردگی ونزدیکی باهم نیازدارند. اگرتا دیروز مردم ما را احساسات ملیتی، سمتی ومحلی ازهم دیگرجداساخته، اکنون خط فاصل دیگری درمیان مردم کشیده شده است. مجاهد ویا طرفدارروس آن مرزی است که دریائی ازآتش وخون میان آنها وجود دارد ومجاهدان راه آزادی ازهرقوم  وملیت، ازهرسمت ومحلی، برادرهمدیگرویاورهمدیگراند. درنقل وانتقال سلاح ومهمات، درتحرک نیروها ازجای به جای دیگر، درکمک به مجاهدان ازلحاظ مواد غذائی، مسکن و امکانات سترواخفا، ما کمتربه یان سؤال مردم برمیخوریم که مربوط کدام ملیت ویا کدام محل ویا کدام قوم هستید. مردم بی ریا وبیدریغ همه چیزخودرا دراختیارمجاهدان راه آزادی قررارمیدهند. خط سیرنیروهای هزاره ازمیان قبایل پشتون، راه نیروهای پشتون ازمیان قبایل هزاره وازبک و...   است، وکمتراتفاق می افتد که مرزهای تصنعی دیروزی مانع مؤثری درتحرک، پیشروی وعقب نشینی نیروها باشد. الببته عوامل محدود کنندهء تازه مانند تعصبات فرقه ئی که توسط اکثراً توسط روس دامن زده میشود، درمیان جنبش بوجود آمده است ولی آنچه مهم است اینست که همبستگی میان ملیت ها، اقوام، میان سمت های مختلف ومحل های متفرق روزافزون است. ما درجریان سال اخیر به نوعی فروپاشیدگی مرزهای محلی درساحهء نظامی ننیزبرمیخوریم که علی الرغم اینکه  با صیغهء فرقه ئی همراه است ولی  این بذات خود ــ درفروپاشیدگی وفرسایش، انفصال تصنعی میان اقوام، ملیت ها ومحل های متعدد یاری میرساند.

اکنون ما بطورقطع میتوانیم بگوئیم که امتزاج سیاسی ـ فرهنگی میان اقوام، ملیت ها وسمت های مختلف کشوربه آن اندازه گسترش وتعمیق یافته است که درطول تاریخ ما وجود نداشته است. اکن.ن دیگرتحقیر، بی اعتمادی وجدائی میان اقوام، ملیت ها وسمت ها جای خودرا به احترام، همکاری وهمبستگی خالی میکند. دراین جریان سترگ  بوجود آمدن یک ملت واقعی درحال تحرک البته گرایشات منفی وتنگ نظرانه ای هم موجود است که اکثراً توسط روس اشغالگر تقویت میگردد ومورد سؤ استفاده قرارمیگیرد؛ ویا جوانه های اشکال نوین آن نیزبه مشاهده میرسد، ولی بنابرشرایط واوضاع حاکم برجامعه وتناقض همه جانبهء ماهوی با استعمارگر، مجال رویش وپرورش این گونه گرایشات را نمیدهد. منافع مشترک مردم افغانستان دربحبوحهء یک  جنگ ضد استعماری آنقدرقوی است که هم مرزهای تصنعی تاریخی را که درسابق بنابرمنافع دولتمداران گذشته بوجود آمده بود، ازبین می برد وهم گرایشات منفی تنگ نظرانه، برتری جویانه ویا جدائی طلبانه را درنطفه می پژمرد. این وضع جدید پایهء عینی یک حرکت ملی را که ازمحدودهء محلی، زبانی، سمتی وملیتی پا فراترمیگذارد بوجود آورده است، وبرتحلیل های عقبگرایانه ویا توطئه گرایانه ایکه تعمداً میخواهد با علم کردن «جامعهء قبائلی» افغانستان، «رهبری سنتی» ایرا براندام ناموزون آن پیکرتراشی کنند ویا جنبش مارا بطورزیرکانه تضاد میان قبائل عقبگرا وحکومت مرکزی «اصلاح طلب» جا بزنند، خط بطلان میکشد. چه، این تحلیل گران یا ازدنبال کردن جدی تغییرات واقع شده درجامعهء خود بیخبراند ونقطه نظرهای شان مبتنی اوضاع وشرایط ماقبل کودتا ویا اینکه انگیزه ای معینی آنها را واداربه دادن اینگونه طرح  های «دانشمندانه» مینماید؛ ولی درهرحال تغییرات حاصله دراین ساحه به آن اندازه ایست که اگرهم به منتهای خود نرسیده است، ولی دروضع کنونی آن پایهء عینی را که درآن نیرویا نیروهای محلی بتوانند ستون فقرات یک حرکت ضد استعماری را بوجود آورد، ازبین برده است. تحلیل بیشتراین مسایل ونتایج حاصله ازآنرا میگذاریم به وقت دیگری که باید بطورمشخص روی آن کارکرد.

ازجانب دیگرجامعهء ما بعدازکودتای هفت ثورشاهد بوجود آمدن سازمان های سیاسی متعددی بوده است. بروزسازمانهای سیاسی متعدد درجوارهمدیگردرزندگی اجتماعی ـ سیاسی مردم پدیده ایست تازه ونوبنیاد، وجامعهء ماقبل ازکودتای هفت ثورعمدتاً ازخلال مؤسسات سنتی خود اداره میشد، که حکومت مرکزی با همکاری این مؤسسات سنتی با مردم رابطه داشت.

بعدازکودتای هفت ثوروبه ویژه پس ازتهاجم روس به افغانستان، درداخل وخارج کشورسازمانهای سیاسی دارای افکارواعتقادات، سازماندهی وشیوهء کارمتناقضی به میان آمد؛ وبنابرتناقضات موجود درجامعه ونبود تجربهء سیاسی، صف بندی های متعددی درمقابله با استعمارروسی وایادی آن بوجود آمد. ما اکنون درصدد تحلیل همه جانبهء این سازمانها ونقش تاریخی آنها درجامعهء خود نیستیم. آنچه برای ما درین مقال مطرح است، برخورد مردم نسبت به این سازمانها وتجربه اندوزی آنها ازخلال یک پیوند فعال وپویا است.

مقاومت جانبازانهء مردم ما که برپایهء یک جنبش خود جوش توده ئی بوجود آمده بود، بعدازبوجود آمدن سازمان های سیاسی متعدد درداخل وخارج کشوربرای مقابله با روس اشغالگروپیاده کردن اهداف سیاسی خود، درتکامل خویش با همدیگردررابطه وپیوند نزدیک قرارگرفتند. مردم قهرمان ما مسئولیت تاریخی برپا کردن شورش فراگیرراداشت ولی رهنمائی این شورش، تغذیهء آن با وسایل مادی ـ تخنیکی وسیاست های معینی که این شورش را ازمراحل ابتدائی آن ارتقاء دهد، مسئولیت سازمانهای سیاسی بود.

مردم درمراحل اولی جنگ دراشکال گروههای محلی ولایتی وسمتی، اشکال متعددد سازماندهی وپیاده کردن سیاست های سنتی را همراه با شعارهای سیاسی معینی داشتند، ولی اختناق روس ازیک جانب وامکانات مادی ـ تسلیحاتی که عده ای ازسازمانها ازمراجع معینی بدست آوردند، عواملی بود که توده ها را به سازمانهای سیاسی نزدیک کرد. توده های مردم با منطق  حسی خود که اوضاع حاکم برآنها تحمیل کرده بود، خیلی زود روبه سازمانهائی آوردند که میتوانست نیازمندی های آنی آنها را درساحهء نظامی پاسخ بگوید؛ بخصوص که اکثراین سازمانها با حیلهء دین مقدس اسلام نیزآراسته بودند، که میتوانست با احساسات مذهبی مردم که اکنون با هویت تاریخی واجتماعی آنها گره خورده بود همراهی نماید. ولی مردم درخلال نزدیکی، همکاری وجانبازی بی ریای خود متوجه شدند که این سازمانها درسیاست تسلیحاتی ومادی ـ تخنیکی خود علایق غیرمبازراتی را برمصالح علیای ملی ترجیح میدهند، وهمچنان شعارهای بلند شده ازطرف آنها صرف نظرازینکه درتفصیلات خود با هویت تاریخی مردم بیگانه است، درتناقض با عملکرد روزمرهء خود آنها قراردارد. آنچه برای مردم بیش ازهمه تکتن دهنده بود، تفسیرات متعددی بود که این عده از احزاب ازممسایل ممبرم حیاتی زندگی مبارزاتی وارزش های مذهبی آنها داشتند، تا آن حدی که این تفسیرات متناقض، تعصبات فرقه ئی را دردرون مردم امتداد داده و ازاختلافات فکر واندیشه تا سرحد رویاروئی نظامی با همدیگرپیش رفته است.

خونریزی ها واستخوان شکنی های گستردهء آن توسط این احزاب وگروهها بنام های مختلف ولی همداره بنام اسلام درمیان مردم دامن زده شد ودرنتیجه مجموع سیاست های آنها درارتباط با مردم از مرزاختلافات درونی پا فراترگذاشت وبه تناقضات تعصبی وغیرقابل علاج رسید. سیاست اجتماعی این گروهها اکثراً انحصارگرایانه، منفعت جویانه وچپاولگرانه بوده سات واین خود مردم را به تفکرواندیشه درمورد ماهیت، اهداف وعملکرد این گروهها وامیداشت. عکس العمل مردم درمقابله با این اوضاع دوری گزیدن ازیک گروه ورفتن به گروه دیگربود، تا مگرراه رستگاری را درآن جا بیابد، ولی دراین تحرک دایم که تجربهء زنده وگویا با آن همراه بود، مردم می دیدند که انسان گگمشدهء مولوی «یافت می نشود».  درین میان مردم همراه با نا امیدی توأم با تجربه اندوزی خود، نیزبه ایجاد اشکال سنتی سازماندهی همت گماشتند؛ به «لویه جرگه» ها، «اتحادیه های قومی»، اتحادیه های محلی وملیت ها، شوراهای وحدت مجاهدین، شوراهای تبلیغی و...   پناه بردند که همهء آن اشکال عکس العملی سازماندهی مردم بود که ازیکجانب ازگروههای لم داده برجنبش ناراضی بودند وازجانب دیگربدون درک واقعیت های ملی وبین لمللی میخواستند خود زمام امورخودرا دردست گیرند، ولی واضح بود که این اشکال عکس العملی وعارضی ساماندهی درشرایط بغرنج وپیچیدهء کشورما تاب وتوان رشد وتکامل را ندارد.

ولی سیل سرکش مقاومت مردم ازمیان همهء این مصائب، ناامیدی ها، دامگستری ها، هنوزهم به حرکت وتجربه اندوزی خود ادامه میدهد. جدائی های کتله ئی مردم ازاین گروهها روزافزون وهدفگیری مردم ازارتباط گیری با این گروهها نیزمشخص ترمیشود. عده ای هم بطرف یأس ونا امیدی ازاین سازمانها حرکت میکنند، ولی تحرک وراه یابی خودرا با شیوه های خاص خود ادامه میدهند، وعدهء دیگرنیزازلحاظ فکری، سیاسی وسازماندهی، مرزهائی با گروههای مذکورمیکشند وروابط خودرا با آنها دقیقاً درسطح ارتباطات مادی ـ تخنیکی محصورمیسازند. بگذریم ازعکس  العمل های حادیکه توسط عده ای قلیل بوجود می آورد و ساحهء مبارزاتی را به اشکال گوناگون آن ترک میکند. آنچه مهم است این است که تجربهء شش سال شاهد نیروی عظیم، شگرف وسرکش مردم، جانبازی آنها وظرفیت مبارزاتی آنها است که گروههای مذکوربه هیچ صورتی نمیتوانند همپای وهمراه به آن حرکت کنند ودرنتیجه به پوسیدگی، ازخود بیگانگی وانعزال روزافزون این گروهها وبعد دردادن نیروی مبارزاتی بیشترتوده های مردم منجرمیشود. با تحلیل عمیق، واقعبینانه وآینده نگراین فراگرداست که ما جنبش کنونی را جنبش با مراکزمتعدد بدون رهبری سالم ووهم اکنون عمدتاً جنبش خود بخودی توده های مردم ــ بمفهوم فرارازمراکزتحمیلی ــ ارزیابی کرده وسیالیت اجتماعی توده های جانباز وقهرمان خود را درتمام ابعاد آن دیده واعلان میکنیم که فروکش کنونی درجنبش ما نه یک مسیرعقب گشت توده ئی، بلکه شکست سیاست معینی است که برمردم درخلال شش سال واندی گذشته تحمیل شده است، ونباید به هیچ صورت میان این دوفراگرد متناقض که درمقاطع وصورمعینی درتماس هم حرکت میکنند، هم هویتی وهمسرنوشتی را پذیرا گردیم. تعمیم این فروکش ویا میلاد حرکت جدید برپایهء نیازمندی های جنبش، شروط ایجاد تکامل ورشد بدیل است که بتواند ازمیان یک تحرک عظیم توده ئی وازمیان موانع بی حد وحصری جنبش را بطورلاینقطع ازمرحله ای به مرحله ای جدید ارتقاء دهد. این امکان بطوربالقوه وبالفعل هنوزهم وجود دارد وحساسیت مرحلهء کنونی جنبش نیزدقیقاً برروی همین محاسبه استواراست.

جنبش آزادیخواهانه و آگاهانه که منافع تاریخی ملت ما را درخلال یک جنگ استعماری بدوش بکشد، دراین میان هم ازضعف ذاتی رنج میبرد که ناشی ازازپراگندگی درونی، کم تجربگی، نبود یک سیاست عمومی روشنی است که مجموع این نیروها را بدورخود جمع کند، وهم ازاوضاع ویژهء حاکم برجنبش، عوامل نامساعد منطقه وبین المللی، نقش روشنگرانه وبارزی را که این جریان درخلال شش سال گذشته بدوش داشته است، چه درمقابله باروس استعمارگروچه دردادن آگاهی به مردم ازخلال یک مبارزهء رویاروی با دشمن ودادن نمونه های بارزی ازجانبازی قهرمانانه وبی ریای آنهابه هیچ وجه نمیتوان نادیده گرفت. البته اکنون درصدد تحلیل همه جانبهء این جریان ونقاط مثبت ومنفیآن نیستیم، ولی آنچه قابل تذکراست این است که توده های مردم ما درهمه احوال ازفرزندان صدیق وپاکبازخود وفرزندان رنج ومبارزه با تمام هستی خویش دفاع کرده، ودروجود این جریان آیندهء تابناک آزادی کشوررا دیده اند. تبلیغات زهرآگین دشمن اشغالگروعناصرمتحجروعقب گرای جنبش اگرچه درساحه های معینی موفق به پخش سموم خود شده است، درمجموع مردم مارا نتوانسته است ازاین جریان جدا سازد.

خلاصه اینکه مردم درخلال شش سال گذشته با تجربهء مستقیم وبلافصل خود، شناخت بیشتری ازدشمن بدست آوردند. سازمانهای سیاسی موجود درساحه را ازنزدیک دیدند، با آنها درتعامل وهمکاری قرارگرفته ونتایج خودرا حاصل کردند، توانائی های ذاتی خودرا به آزمون گذاشتند ودررابطهء تنگاتنگ منطقه وبین المللی قرارگرفته ومؤثرات آن را برجنبش ما درک کردند. البته این تجربه اندوزی با قیمت گزاف بدست آمده وبطوربسیاربطی به پیش میرود. هم اکنون با بسیاری ازتوهمات وشبهات توأم است، ولی بهرحال تجربه ای است مستقیم ومشخص توسط توده های ملیونی که برتکامل اوضاع بعدی جنبش تأثیرات ژرف ودیرپای خواهد گذاشت وپایه ای محکم برای رشد آگاهی ملی وانقلابی فراهم خواهد کرد.

بدین صورت آگاهی نوین پا به عرصهء وجود میگذارد. این آگاهی اکنون مرزهای شش ساله را به سرعت درنوردیده است. روابط شهروروستا، روابط بین فرماندهان وفرمانبرداران، روابط میان جبهات مختلف کشو، ومیان ملیت های مختلف، وهمچنان روابط حاکم برعقب گاه جنبش درپاکستان وایران با جبهات داخلی بطورفشرده وهمه جانبه رشد می یابد. انسان تفنگ بدست خودرا با وقایعی روبرو می بیند که ازساحهء محدود زندگی محیطی اوبیرون رنگ گرفته واوباید با آن درآمیزد، آنرا شکل داده ومطابق به نیازمندی های خود درجهت معینی سوق دهد. زمانی این وقایع اورا با خود میکشاند ودرخلال این جبر، او خودرا بازمی یابد وزمان دیگری با کوشش وتقلای خود برای بازسازی محیط زیستن مطابق میلش سازندهء جبری برای دیگران است. این مبارزه درآنچنان محیط گسترده ای حرکت می کند که درآن امپریالیسم روس ومزدوران خود فروختهء آن یکجانب این تنازع بزرگ را میسازد، واو با تمام وجودش درمقابل ابعاد وسیع حرکت امپریالیستی روس قرارمیگیرد، وجانب دیگرآنرا پویش درونی مجموعهء بزرگی ازمردم کشورش، مردمان همسایه اش ومردمان جهان میسازد. این حرکت متناقض پیچیده وگسترده پایهء این آگاهی نوین است که اکنون درذهن مردمان ما نقش میبندد وشخصیت ذهنی آنها را میسازد.

آگاهی ملی بمفهوم درک درست تاریخ خود، نظام ارزشی خویش با تمام جوانب میرنده وبالندهء آن، مناسبات خود با دشمن، با همراهان، با مخالفان ویا کسانیکه درخطوط متوازی ویا متقاطع با اوحرکت میکنند، ودرنتیجه فهم دورنمای حرکت اجتماعی خویش بمفهوم گروهی بهم پیوسته که دارای سرنوشت مشترک اند واکنون درمفهوم ملت افغانستان هویت مشترک خودرا می  یابند ودرمفهوم جامع آن درک موقعیت خود درتاریخ وجامعه، اکنون درشرایطی پا به عرصهء وجود میگذارد که ملت بپا خاستهء ما درگیریک مبارزهء فراگیربرای تثبیت هستی وهویت خود درمقابل امپریالیسم روس است. ازجانب دیگرمناسبات اجتماعی پوسیده، وراه حل های فکری ـ سیاسی ای را که آنها درخلال شش سال واندی به پیش کشیده اند، دراثرتجربهء غنی مردمان ما ناتوانی ویا توانائی محدود خودرا به آزمون گذاشتند. این دوعامل بویژه با سلسله ای دیگرازمسایلی که گفتیم نمیتواند بازتاب خودرا درشکل دهی این آگاهی نداشته باشد. اگرآگاهی ملی ضد استعماری مردم ما بدون موانع جدی ای به رشد یا ارتقای خود رسیده است، آگاهی ملی ضد عقب گرائی بنا برسلسله عوامل ملی، منطقه وبین المللی با آن آهنگ حرکت نمیکند؛ ولی مردم ما اکنون کوهی ازتجارب حسی، پراگنده ولی مستقیم خودرا ازنیروهای عقب گرای جامعه دارند، که به یقین درآینده همراه با یک جریان روشنگر ورهگشا تاسرحد یک اگاهی منطقی ارتقاء می یابد؛ واگرهم شدت اختناق روس وعوامفریبی عناصرعقب گرا بتوانند ازرشد سریع آن جلوگیری کرده وآنرا بطی سازند، ولی به هیچ وجه این جریان نیرومند آگاهی آفرین  را نمی توانند سد شوند ویا نابود سازند.

بدین صورت فاکتورزمانی دریک مبارزه ای درازمدت اگرازیک جانب با توازن قوای موجود درساحه اندازه گیری میشود که خودرا دراشکال مبارزهء مسلحانه، مبارزات اعتقادی سیاسی، شیوه های متعدد سازماندهی مبارزه وراه یابی برای حل مسائل اقتصادی ـ اجتماعی مردم ودرمناسبات بین المللی نشان میدهد. ازجانب دیگربا آن تغییرات درونی پیوند دارد که درخلال این حرکت بطورمستقلانه وخارج ازارادهء طرفین ویا اطراف نزاع بوجود می آید، رشد میکند وتأثیرات خودرا هم برروی توازن قوا وهم برروی مجموعهء میکانیزم حرکت میگذارد، که درجامعهء ما درتغییرات وارده درمناسبات اقتصادی مردم، درهمبستگی روزافزون میان لایه های اجتماعی ضد استعماری وملیت های مختلف کشورما درتجربه اندوزی روزافزون مردم، ازموقعیت نوینی دررشد آگاهی ملی ضد استعماری وضد ارتجاعی مضمراست. درک علمی فکتورزمان حکم میکند که ما، درتحلیلات خود تفاعل وتأثیرمتقابل توازن موجود قوا را با تغییرات وتحولات درونی بطورکلی وهمزمان با آن درهرمقطعی ازمقاطع مبارزاتی بطور واقعبینانه مورد ارزیابی قراردهیم وامکان غلبهء یکی بردیگری را باید علمی بررسی نمائیم. جبرتاریخی بمفهوم حرکت پیشروندهء تاریخ ازخلال تغییرات درونی پویا وتأثیرروزافزون برشرایط محیطی اش به هیچ وجه نمیتواند جدا ازشرایطی(توازن قوا درمفهوم مناسبات کنونی ما) که برآن حاکم است، مورد مطالعه قرارگیرد ومفهوم واقع شود. این گونه برخورد یکجانبه مارا به جزم گرائی بی اساس میکشاند که کلیت یک حرکت را بدون درنظرداشت پیچ وخم اجزای آن درنظرداشته احکام خودرا برپایهء آن صادرکنند، درحالیکه جانب دیگرآن توجه بیش ازحد ومطابق به توازنات موجود درمبارزهء کنونی است بدون اینکه سمت حرکت را برپایهء کلیت این حرکت قراردهیم. بدین صورت ما بادرک شرایط حاکم موجود که به هرصورت دارای محدودیت زمانی است، ازهمه تغییرات عمیق حاصله دردرون جامعه وجنبش غافل مانده، درنتیجه به یأس وناامیدی گردن میگذاریم ویا راه حل های نیم بند وسازشکارانه را پیش میگیریم. اگرمدت کوتاه ودرمقاطع نزدیک زمانی این شرایط (توازن قوا) است که میتواند موجب پیروزی ها وشکست ها گردد وخود میتواند پایهء تندی وکندی تغییرات درونی شود، ولی درمدت زمان درازاین تغییرات درونی جنبش است که عمدتاً  میتواند تأثیرات عمیق خودرا برروی توازن قوا ومجموع میکانیزم حرکت بگذارد.

بدین صورت جنگ درازمدت کنونی ما درگیرتناقضات گوناگون است: تناقض میان ما ودشمن، تناقض درونی میان گروههای مؤتلفهء دشمن درابعاد گوناگون آن، تناقض میان گروههای مقاومت درابعاد مختلف آن، تناقض میان سطح پیشرفت جنگ با عقب ماندگی سیاسی – تشکیلاتی آن، وتناقض میان توازن قوای موجود درساحه وجهت حرکت گروهی جنبش و...

اگرتناقض میان ما ودشمن بعنوان تناقض اساسی وعمده تعیین کنندهء سیما وخصلت جنبش درکلیت آن است،  تناقض میان قوای موجود وتحرک درونی جنبش تعیین کنندهء سمت حرکت جنبش است؛ واین تناقض است که تعیین کنندهء جایگاه جهت عمدهء تناقض، محرک آن به پیش وعقب وبالاخره تعیین کنندهء اختتام آن است. اگرتناقض میان ما ودشمن سرشت این پدیده را میسازد، تناقض میان توازن قوا وتحرک درونی سرنوشت سازآن است. عدم فهم دقیق این قضیه است که گاهی عده ای ازرهبران را به جزمی گری بی پایه میکشاند وزمانی نیزبرعدهء دیگری یأس وناامیدی مستولی میگردد وخودرا درعقب گشت های فکری، سیاسی وعملی نشان میدهد.

 

 


www.razmendagan.com                                                                                                                    afgrazm@gmail.com